خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دوچرخه سواری لب کارون

    برداشتی آزاد از نمایشگاه نقاشیهای امین آقایی

    [خیابان سئول؛ شماره 40، نگارستان آن؛ ساعت 4 بعد از ظهر روز جمعه چهارم اسفندماه]: امین آقایی دستمان را میگیرد و به آنی ما را با خود میبرد لب کارون. نه آن کارونی که میشناختیم و نه آن کارونی که بچه های اهواز در گرمای تابستان، خود را در آغوشاش رها میکردند و غروب ها در کناره همراهاش میشدند تا زیر پل و شبها را در جزیرهاش میگذراندند. کارون امروز برای امیر و بچه های اهواز، دیگر آن کارون همیشگی نیست که خوابها و آرزوهایشان را همراهی میکرد.

    امین آقایی ما را ترک دوچرخهاش مینشاند و میبرد لب کارون و هر چه رکاب میزنیم، نمیرسیم به ناچار میانبر میزند و از میانه کارون میرویم؛ از میانه کارونی که آب ندارد. دوچرخه را رها میکنیم و پا روی بلمهای به گل نشسته میگذاریم. بلمهای آرمیده در گِلماسههای خشکیده کارون؛ فرورفته در خوابی جاودان. بازیچه کودکانی که رویای صید و ماهی در سر میپرورانند. بچه ها، کارون آرزوهایشان را گلباران می کنند.

    امین ما را به رویای مرد بختیاری و سگ گلهاش می برد. بختیاری چوخاپوش، تکیه داده بر چوب دستیاش، به برکهای میاندیشد؛ برکهای لبالب از آب پاک و گوارا به زلالی آسمان بیغبار. کارون برای مرد بختیاری برکه زندگی است و برای همه آنان که زندگی را به کارون گره زدهاند. امین ما را به همراهی میخواند تا شیر سنگی را با خود بکشیم و بکاریمش لب کارون. کارون؛ مادر پهلوانان و دلاوران بختیاری و فارس و عرب خوزستان، جان می بازد و اکنون به آیین مردمان سرزمیناش، سزاوار شیر سنگی است؛ شایسته بزرگترین شیر سنگی. امین شیر سنگی را میکشد، هل میدهد و ما را به یاری میخواند و خود مینشیند بر پشت شیر سنگی و بر پوست ضرب میکوبد و ضرب میگیرد. او به بزرگداشت مادرش، کارون میرود.

    بچههای جنوب؛ بچههای شرجی و گرما؛ بچههای خون گرم بر بومهای امین به سوگ کارون نشستهاند. کارون مادرشان است، بسترشان است و رویا و آرزویشان. زندگی بدون کارون، زندگی روی هوا است؛ زندگی روی هیچ.کارون درد دارد. دل چرکین است. دلش آشوب است از سیاهی. از این همه نفت و دود و پسآب که به خوردش دادهاند. کارون را چیزخور کردهاند. جن به پوستش رفته و سودایی شده. بچه های جنوب می نشینند بر گرده جهاز؛  بر جهازی که روی هیچ روان است و زار می  گیرند و زار میزنند. در نیانبان میدمند و ضرب میگیرند و کف میزنند. نیانبان می نالد برای کارونی که نخل ندارد؛ که آب زلال ندارد؛ کارونی که موج ندارد، اوج ندارد.کارونی که روحش در پسماند نفت و پسابها افسرده است. کارون باید  نخوابد. باید چشم باز کند و برخیزد و کف به لب آورد. کارون باید بخندد تا زندگی رنگ بگیرد. نوای نیانبانها در هم میپیچند برای کارون که به خواب میرود و خواب بلم میبیند و ماهیگیر؛ جهاز و مسافر و بار؛ رویای هور و گاومیشهایی که ماغ میکشند و شناور میشوند در هور. برای کارون که مادر است و سرش پر از ابرهایی که نمیآیند و نمیبارند.

    امین دوباره ما را ترک دوچرخهاش مینشاند و بر میگرداند به همانجایی که بودیم. به نگارستان آن. می نشینیم بر لب سکو و سیگاری روشن میکنیم و غرق میشویم در کارون امین؛ کارون بچه های جنوب. کارونی که امین پایش را به بومها کشیده و قابشان کرده روی دیوار. رنگ دارد و رنگی به جان ندارد. شاد است و شادی در دل ندارد. روان است و آبی در بر ندارد. امین از فراواقعیت ما را به واقعیت کارون میبرد. کارونی که مادر است و زندگی.

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کارون ,امین ,کارونی ,زندگی ,ندارد ,سنگی ,امین آقایی ,false false ,دوچرخه اش می نشاند ,برای کارون ,
    دوچرخه سواری لب کارون

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده