خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ما زیر تن هامان له می شویم

    این روزها از کنار هم می گذریم هم چنان که ما از کنار روزها و روزها از کنار ما؛ از کنار خود نیز می گذریم که نه؛ از خود نیز می گریزیم هم چنان که روزها از ما و ما از روزها. ما هر روز و پیاپی می گریزیم و گریزی نیست.ما به کجا می گریزیم؟

    خانه، تنها است؛ چهار دیواری برای تنهایی؛ در خانه تنهاییم. خانه جایی است برای تن زدن به خود. ما در خانه خود را می بینیم. خواب که از ما می رمد[ یا ما از خواب] کف دستی آب ما را به خود می آورد؛ دستها را روی پوست می کشیم و جنگی تن به تن آغاز می شود. در آینه خود را می بینیم؛ هرجای خانه که می رویم با خود برخورد می کنیم؛ بارها و بارها. همه دیوارهای خانه آینه اند و هرجایش که پا می گذاریم، می ایستیم، می نشینیم خود را رو در روی خود می بینیم. خانه به ما تنه می زند؛ تنهایی هم و ما درد می کشیم. توانی برای پابرجا بودن نیست پس به خیابان می گریزیم.

    خیابان، گریزگاه بزرگی است برای دور شدن از خانه؛ برای رسیدن به هر چه دورتر از آنجا که پیش تر بودیم و دور شدن از اینجا که اکنون و اینک ایستاده ایم[ یا نشسته یا خوابیده ایم]؛ دورتر از خود. تن ها از خانه به خیابان می گریزند و تنهایی در خیابان انبوه می شود. ما تن ها با شتاب می گریزیم و چون نگاه به پشت داریم [به آنجا که دمی پیش از ان گریخته ایم] پیش پای خود را نمی بینیم. تن ها به تن ها برخورد می  کنند و دوباره خود را پیش روی خود می بینیم؛ آن که به ما سلام می کند به خود سلام می کند و ما نیز به خود سلام می کنیم. در خیابان هم گریزی نیست. برخورد، همان شناختن است؛ همان شناخته شدن. شناخته که می شویم خود و چیستی امان دوباره به ما تنه می زند و باز درد می کشیم. برای خودداری از برخورد با دیگران، ناچار از کنار آنها می گذریم. برای گذشتن از کنار دیگران باید از کنار خود نیز بگذریم. پس از راه دیگر می رویم؛ از راهی که خودمان را نشناسیم.

    خیابان تنها نیست خیابان پر از تنهایی است. تنهایی در خیابان گاز می دهد، دود می کند، ترمز می کشد، بوق می زند.تن ها در خیابان می روند، می آیند، می خندند، گریه می کنند، داد می زنند، ناسزا می گویند. صداها تن می شوند و به ما تنه می زنند و ما را به خود می آورند. باز تنه می خوریم و درد می کشیم. راهی دیگر باید جست. تلفن همراه مان را درمی آوریم، گوشی هایش را در گوش می کنیم و به آواهای سازمان یافته پناه می بریم. از انبوهی صدای خیابان به انبوهی صدای تلفن همراه اما صدا صداست و باز با خود برخورد می کنیم. به خیابان آمده بودیم تا بگریزم و خود را پشت این تن های سرگردان پنهان کنیم؛ خود را گم کنیم. اما گریزی نیست و باز درد می کشیم و به خانه برمی گردیم.

    خود را به پشت می کشیم و به خانه می گریزیم با کیسه ای پر از تن هایی که برتن ما جا مانده اند. با خود مهمان به خانه می بریم؛ همه ناخوانده و ناخواسته. مهمان ها ماندگارند و کسی را سر رفتن نیست. نه نگاه های گاه وبی گاهت را به ساعت می بینند و نه سگرمه های در هم رفته ات را. خودت را در همه آن تن ها می بینی؛ در تلویزیون، در بازی ، در اینترنت، در همه جا و هیچ گریزی نیست. بیداری تنه می زند و به در و دیوار کوبیده می شوی. درد می کشی و می گریزی؛ می گریزی به رختخواب. شاید خواب گریزگاه خوبی باشد .خواب گذشتن از کنار بیداری است.به خواب می گریزیم؛ خواب خیابانی است انبوه از همه تن هایی که در سالیان زندگی مان تنه خورده اند. تن هایی که هر شب به ما تنه می زنند.ما زیر تن هامان له می شویم.


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خیابان ,خانه ,خواب ,تن ها ,می کشیم ,روزها ,گریزی نیست ,انبوهی صدای ,سلام می کند ,تلفن همراه ,
    ما زیر تن هامان له می شویم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده